ثور، شاهزاده مغرور و قدرتمند سرزمین آزگارد، آماده پادشاهی است. اما در روز تاجگذاری، غولهای یخی به کاخ نفوذ میکنند. ثور خشمگین میشود و برخلاف فرمان پدرش، جنگی کهنه را از سر میگیرد. به همین دلیل، پدرش اودین او را تنبیه میکند. ثور قدرتهایش را از دست میدهد و به زمین تبعید میشود. چکش جادویی او نیز تنها به دست فردی شایسته بلند میشود. ثور در زمین با دانشمندی به نام جین فاستر آشنا میشود. او باید معنای واقعی قهرمان بودن را بیاموزد. در همین حال، برادرش لوکی برای تصاحب تاجوتخت نقشه میکشد. حالا ثور باید لیاقت خود را دوباره ثابت کند.